دوشنبه 29 آبان ماه سال 1385
* ثمره


- بلاخره موفق شدم !!
بعد از نوشتن یک مجموعه کتاب بیست و نه جلدی با عنوان " ای کاش ... "
جایز ادبی و به یاد ماندنی " افسوس " نصیبم شد .


یکشنبه 28 آبان ماه سال 1385
* خواستگاری


- خیلی عذر می خوام , فقط سئوال آخرم اینه که اگه جسارت نباشه می خواستم بدونم , امم .. شما , تا حالا با مردی ارتباط داشتید ؟
- ولله نه بخدا , دروغ چرا , دور از جون شما همشون نامرد بودن !
- ؟!!


شنبه 27 آبان ماه سال 1385
* دردسرهای  مرد بودن


- ببین رفیق , یه مرد باید قوی باشه , باید قرص باشه , سفت باشه , ... ببین , از قدیم گفتن , یه مرد نباید گریه کنه , می فهمی؟ , یه مرد .. نباید گریه کنه
- خب .. باشه ... باشه ...., یه دستمال بده من ,... فقط .. فقط خیلی دلم می خواد یه چیزی رو بدونم ..
- چیرو ؟
- اینکه کدوم احمقی گفته , یه مرد , نباید گریه کنه ؟! .. هان .. کدوم احمقی ؟



پنجشنبه 25 آبان ماه سال 1385
*  بی جنبه


- شما خیلی خوب می نویسید ، نوشته های شما رو خیلی دوست دارم
- ممنونم عزیزم ، تو هم خیلی خوشگلی ، می تونم امشب به شام دعوتت کنم ؟
- !!! ؟


چهارشنبه 24 آبان ماه سال 1385
* شما به خودت نگیری...


- به اطلاع کلیه نارفیقان ، نامردان ، دودره بازان ، پست فطرتان ، روباه صفتان ، مال مردم خوران ، بی وفایان ، بی مرامان ، دل شکنندگان و دغل بازان عزیزی که به هر نحو با اینجانب در ارتباط بودند و به نوعی محبتشان شامل حال بنده بود می رساند گردهمایی بزرگی در راستای احیای خاطرات و بازیافت خدمات به زودی برگزار خواهد ، حضور کلیه عزیزان مایه مسرت و نشاط حقیر خواهد بود.
وعده ما هشت صبح جمعه مورخه به زودی ، سر پل صراط

* ضمنا سور و ساط ( شام ) هم بعد از مراسم برپا خواهد بود .



یکشنبه 21 آبان ماه سال 1385
* ما که بچه پیغمبریم ...


- دم به دم زندگیت یه دوربین بالای سرته و داره از همه کارات فیلم میگیره بیچاره
اونوخ تو دلت واسه زهره , خواهر بهروز می سوزه ؟!
یه فکری به حال خودت بکن که اوستا کریم آرشیوش پره ...


شنبه 20 آبان ماه سال 1385
* زندگی ۲۰۰۶

- زندگی یعنی شنیدن هر روزه ( سلام ؛ چطوری ؟ چه خبر ؟ )
و زندگی یعنی جواب دادن هر روزه ( سلام ؛ خوبم ؛  تو چه خبر ؟ )

1 2 3 >>