چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386
* دل و جگر

دلم می خواست گوسفند بودم
تا بعد از مرگم
دلم را تکه تکه کنند
به سیخ بکشند
و در مجلس عزایم
 بدهند به آدم هایی که دوستم داشتند
و فرصت نشد دوستشان داشته باشم
اینطوری شاید
جگرشان خنک شود ... !


سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386
* دیگه نمی خورم !

یکی از خوبی های روزه گرفتن اینه که آدم بالاجبار از سحر تا غروب
غصه " نمی خوره " !


یکشنبه 25 شهریور ماه سال 1386
* سقوط

" من دارم تو پیله وحشت می پوسم

تو برام از پریا قصه می گی ....!  "

- گاهی وقتا زبون حال بعضیا  رو بهتر از این نمی تونم بگم به خدا ،
از جمله خودم ...

دلنوشت :
- همه حرفا که آخه گفتنی نیست.


سه شنبه 20 شهریور ماه سال 1386
* اجل معلق

یک صدا ، قیییییژ و بعدازآن  ترمز
من و آسفالت داغ و خون ریزی
خورده ماشین به استخوان سرم
عصر یک روز زرد پاییزی
تن من سرد و پخش روی زمین
روح من گیج و ویج روی هوا
چقَدَر ساده بود کشته شدن
چقَدَر فاصله ست تا فردا !



یکشنبه 11 شهریور ماه سال 1386
* هرچه کنی به خود کنی

دلمو نلرزون
خونه خودت خراب میشه ...


دنبال نوشت :
- به همین زودی ، سنجاق قفلی یه ساله شد .