چه شورها ، چه شعرها ، چه حرفها ، چه قصه ها
برای گوشهای تو ، درون دل سپرده ام
و رشک می برد دلم
به آن دو گوشواره ات
که بیخیال و بوالهوس
نشسته در دو دیده ام ...
وقتی هستی ، به تو می نگرم برای نوشتن ، بهانه خوبی هستی ،
وقتی تو نیستی ، به فضای خالی از تو می نگرم ، برای نوشتن ،
فضای خالی از تو ، درخت دارد ، حیاط دارد ، دیوار دارد ، باغچه با گل های شمعدانی دارد ، میز دارد ، صندلی دارد ، گربه دارد ، ماشین دارد ، آسمان و ابر دارد ، لیوان های بزرگ چای دارد ، اصلا همه چیز دارد ، فضای خالی از تو فقط یک چیز ندارد ...
و آن بهانه ایست برای نوشتن .
