سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387
* بهشت من

- از تو بهشت نمی خواهم با حوریان مه پیکر و جوی های شیر و عسل
  لطفا گوشه دنجی به من بده با قلمی و کاغذی و چند جلدی کتاب ،
  بهشت من آن جاییست که فارغ از دغدغه های پشت پنجره، اتاقم چیز بنویسم و چیز بخوانم .

 


چهارشنبه 9 مرداد ماه سال 1387
* قول


اگر توانستی آسمان شوی
قول می دهم پرنده ات باشم ...


شنبه 29 تیر ماه سال 1387
* گوشواره


چه شورها ، چه شعرها ، چه حرفها ، چه قصه ها
برای گوشهای تو  ، درون دل سپرده ام
و رشک می برد دلم

به آن دو گوشواره ات
که بیخیال و بوالهوس
نشسته در دو دیده ام ...



جمعه 14 تیر ماه سال 1387
* بهانه

وقتی هستی ، به تو می نگرم برای نوشتن ، بهانه خوبی هستی ،
وقتی تو نیستی ، به فضای خالی از تو می نگرم ، برای نوشتن ،
فضای خالی از تو ، درخت دارد ، حیاط دارد ، دیوار دارد ، باغچه با گل های شمعدانی دارد ، میز دارد ، صندلی دارد ، گربه دارد ، ماشین دارد ، آسمان و ابر دارد ، لیوان های بزرگ چای دارد ، اصلا همه چیز دارد ، فضای خالی از تو فقط یک چیز ندارد ...
 و آن بهانه ایست برای نوشتن .




شنبه 8 تیر ماه سال 1387
* امشب اشکی می ریزد

امشب تخم مرغی میشکند
بر
ای آنکه نیمرویی درست شود
تا شکم آدمی
، سیر شود
غافل از آنکه شاید این تخم مرغ
روزی جوجه ای میشد
به رنگ زرد طلایی ،
با چشمانی قهوه
ای و نیمه باز
و نوکی کوچک و کنجکاو
و صدایش زندگی را در حیاط خانه
ای قدیمی
میپیچاند ،
و مادرش شادمانه و دوان دوان ،
برایش از خاک باغچه حیاط ، کرم های درشت می
آورد
و جوجه بالهای کوچکش را به نشانه تشکر برای مادرش، تکان تکان میداد.
امشب تخم مرغی می
شکند
زرده اش طلایی، سفیده اش غمگین ،
جلزو ولز ، جلز و ولز ،
امشب اشکی می
ریزد و لقمههایی درون دهان فرو میرود ،
امشب شکمی سیر می
شود
و زندگی، غمگنانه تا شب بعد امتداد می
یاید ...




سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387
* تشویش

این  اضطراب  لعنتی  ولم  نمی کند
هی شور می زند دلم ، هی شور می زند
دندان قروچه نمی کنم ، ناخن نمی جوم ،
این لعنتی ... همش آهنگ ناجور می زند .



پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387
* آسمون ابری

- آسمون ابری مثل رختخواب بچه هاست ،
تا روش دست نکشی  معلوم نمیشه خیسه یا خشک ...!